w
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦  

 
نسناس
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢  

مورخهء بیستم اردیبهشت 91. میامی. امریکا. حکایت: آورده اند که اندر باغ وحش میامی دو تن میمون اورانگاوتان زندگی کنند که عشقی مفرط دارند به «آی پد». دیگر اعضای خانواده نیز، همچون آدمیان، بدین وسیلهء نوین عطشی مفرط دارند، لیکن ریش سفیدان قبیله در این خصوص ذی علاقه نمی باشند. این باغ وحش در باره علاقه میمون ها به ادوات کامپیتوتری تفحص همی نماید. محققان گویند: <کوچکترها بسیار سریع الانتقال اند، ولی بزرگتر ها بی علاقه اند. ما برای حفظ سلامت و تشخیص احوالات روحی و جسمی این اورانگ اوتانها از «آی پد» استفاده می کنیم. این میمون ها با علایم و نشانه های منعکسه بر روی صفحه «آی پد» آشنا شده اند. گرفتاری میمون ها اینست که صاحب فکر و اندیشه هستند، ولی نقص جسمی به آنها امکان بیان افکار را نمی دهد. اینک «آی پد» بیاری آنان آمده است تا بر این مانع فائق آیند. اینان نیاز به مشوق دارند. شاید روزی «آی پد» 600 دلاری شکنندهء امروزی را بتوان ارزانتر و محکم تر ساخت و آنرا در بست برای تمرین و بازی در اختیار میمون ها قرار داد.> حاشیه: به خر گفتن بابات کیه. گفت: آقا داییم عسبه. قربون بوشوم خدانا، یک بام و دو هوانا. پس درد اصلی این نسناسا شلک و قیافهء ظاهری شانه. همینه که میمون باقی ماندن. البتن نبایس خیال کرد که اگه تن و بدن و قد و بالای ظریف آدمیزادی داشتن آدم میشدن. نه. ففط میشد فهمید که پس کلهء این کله خر چی میگذره که این همه خل بازی راه میندازه . دییه اینکه فهمیدیم که از نسناس پیر نمیشه هوچ توقنی داشت. جون به جونش کنی خر خره.


 
مار
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧  

مورخهء 6 اردیبهشت 91. امریکا. اوکلاهما. گویند یکی مار بداخل یکی پستبرق خزید و برق 10 هزار مشترک را قطع بکرد. حاشیه: مار بلسانعرب «حیه» گویند. اگر خواهی رفع تشکیک بنمایی آنرا به بداخل دلو گوگلبینداز تا در یابی که چنین اقدامی حرام یا «تابو» بر وزن«یابو» باشد. بهر طریق وفتیچرخ چاه  بالا آید مشاهده خواهی کرد که «حیه» در صدر فهرستو درون فرهنگ دهخدا آید ولی با کلیک این آن صفحه معهود پدیدار شود که خود دانیچیست و چی معنی دهد. بهر حال، وقتی به لغتنامه بیوتاتی مراجعه شد ملاحظه گردید ک، نبشته است: < حیه . [ ح َیْه ْ ] (عصوت ) زجراستمر خرانرا. (منتهیالارب ) (اقربالموارد). حیهحیه . [ ح َی ْ ی َ ] (اِخ ) دهیاستاز دهستانبربرود بخشالیگودرزشهرستانبروجرد. کوهستانی ، معتدلودارای 190 تنسکنهاست . آبآناز چشمه ... > ؟؟؟


 
خر بیار و باقالی بار کن
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩  

مورخه 5 اردیبهشت 91. معمولآ وقتی رئیس مملکتی قصد آفتابی شدن دارد، تعدادی مأمور مخفی درکسوت عادی، پیشاپیش به آن مکان میفرستد تا محل را خوب بازرسی کنند. در سفر اوباما به کلمبیا همین کار انجام شد اما افراد اعزامی بجای انجام وظایف محوله در عوض به عیش و عشرت با فواحش پرداختند. اگر من باب مثال سلطان محمود زنده بود و بازرگانی باو میگفت: <قربانت بشم، برای چی من کاسبکار باید به توی سلطان باج و خراج بدم>، شاید سلطان با زدن یک پس گردنی می گفت: <کره خر، من جاده را برای تو و امثال تو امن کرده ام. احدی جرأت تعدی بمال ترا ندارد. از غزنین تا بغداد توی کجاوه بشین و غلیون بکش و بخواب تا برسی به بغداد. اگه یکی یک هل پوک از توی کاسبکار بدزد، هفت بار می زایی. نمی خواهی برای اینکار خوبی که کردم پول کاه و یونجه اسب و خورد و خوراک سوارهای منو بالمناصفه بدهی؟> البته، کار محمود ها قدیم خیلی سخت نبود. به بهداشت و آمورش و پرورش و ثبت اسناد و احوال و غیره کاری نداشتند. بهر حال، وظیفهء برقراری تامین و خدمت بخلق همچنان بقوت خود باقی است. اگر مأموری حین انجام وظیفه به فکر عشرت طلبی بیفتد این عمل ناشی ازبی عرضگی سلطان محمود هاست. اوباما در سفر اخیرش به کلمبیا نشان داد که کلاهش پشمی ندارد. مأموران تره هم برای او خرد نمی کنند. از این آبرو  ریزی بالاتر نمی شود. رئیس قدر قدرت جهان برود به کلمبیا  و محافظینش 20 فاحشه را به هتل دعوت کنند و آنوقت یکی از مأموران «کنس» بازی در بیاورد و نخواهد «المهر المعلومه» را بپردازد و در نتیجه پای پلیس محلی بمیان بیاید. البته موضوع «ماست مالی» نشد و علیرغم ترس پنهان رئیس رؤسا از پلیس مخفی ها، مسؤلین تعدادی از این افراد خاطی را منفصل کرده اند که در این مورد اوباما یک بارک الله طلبکار میشود. نکته جالبی که مطرح شده اینست: < خدا را شکر بین  فواحش زنی صغیر وجود نداشته است، یعنی کمتر از 18 سال و الی لازم بود که خر بیاری و هی باقالی بار کنی!>

 


 
خروس بی محل
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۸  

مورخهء 14 فروردین 91. امریکا. کولیرویل.  مخبران گویند: یکی خروسی بی نام و نشان ولی بقول  اعراب جمیل القد و الشکل، دانه  چینان و قد قد کنان و فخر فروشان، هر روز رأس ساعتی معین  به جلوی یکی جوجه کبابی آید و زیر تابلوی آن بایستاد و بانگی رسا سر دهد. این عملش موجب شهرت کبابخانه گردیده. پس جمعی خاکستر نشین کوی او شده اند تا خروس از راه برسد و عکسی یادگاری بگیرند. در این میان صاحب جوجه کبابی خطاب به جوجه خوران گوید: < بخورید از کوبای ما که هفتاد تا درد و مرض مالجه موکنه و  خیلی خاصیت داره، مخصوصن برییه اونجا تون که بغیر اون هوچ غمی ندارید!>حاشیه: روزی یکی شغالی راه بر این خروس 3 کیلویی بگرفت که بهذا الوقت التحریر بیزرد به پانزده هزار و پانصد تومان. لیک در طرفة العینی، یکی جوانمرد نایاب و کیمیاتر از کیمیا دست از آستین نخ نما بدر آورد و جان شیرین خروس بی محل را برهانید از چنگ و دندان شغال، ولی در عوض زبان طعنه بر گشاد و بگفت: < قارداش، قربان شلک و شمایلت بوشوم، این کاری که تو میکنی هوچ با عقل صمیصم جور در نمی آیه. برییه چی هر رو لونه وکاشونه تا ول موکنی و توی کوچه و بازار پر از گرگ  و دد و دیب تک و تنها راه می افتی و میایی جلوی این دکان جوجه کوبابی؟ اینجا برییهء تو در حکم قتلگاهه. آخه عقلت کوجایه! عسک سردر این دکان را ندیدی؟ اینجا مرغ و خروس سوخاری موکنن. یعنی مرغا موکشن و هنوز جونش از فلونش در نیومده میندازن توی دیگ آب جوش که پرش راحت کنده بره. بعد هم با ساطور قیله قیله اش موکنن. اینجا هرکی «قر» بده یا «غر» بزنه شقه اش موکنن. برییهء چی راه افتادی و منم منم مکنی. یگ روز تونوم میگیرن و گردنتا «تو» (تاب) میدن تا جونت که از فلونت در بیاد. بعدش ننه ات می شینه و هی موهای بی رنگ و حناشا می کنه و با دس «عارتوروزی» می کوبه روی سینهء  اسخونیش و هی زجه میکشه. از جوجه کبابی چه توقعی داری؟ کارش همینه.

«نیش عقرب نه از ره کینه. اختضای طبیعش اینه»! >


 
ادراریدن
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧  


مورخهء 15 فروردین 91. امریکا. آیووا. وست دموآن. کارگری ،59 ساله، ابواب جمعی یکی سازمان «آی تی» متهم است به ادرار کردن روی صندلی کارمندان . جرم این فرد در ردیف بندی جرایم جزایی  جرمی درجهء 2 بشمار می آید . فرد خاطی بهنگام مصاحبه با «آسوشی یتد پرس» نگفته که اخراج شده است یا نه. انتظامی ولایت گوید که کارمندان از وجود لکه هایی روی صندلی شکایت داشتند. بعد «دوربین جاسوسی» نصب کردند و دیدند که مردک است که می «ادرارد». بعلاوه فرد «مدر» از طریق «دیتابیس» سازمان به عکس کارمندان هم حین ادرار نگاه میکرده و این کار در خلال ساعات تعطیل صورت میگرفته است. خسارت وارده معادل 4 هزار و  500 دلار تخمین زده شده است. حاشیه. اهل کجا بوده؟ گرین کارتی بوده یا پناهنده؟ زن داشته یا عیالش در وطن بوده و «جدا» شده بودن؟ اگه عسک تماشا میکرده شاید پیشاب خالی نبوده که  جا باقی گذاشته. خدایا توبه! اگه پیشاب کردن جرم درجه دویومه، آنوقت جرم «ادراریدن» بدون چار حرف اولش چی حساب مره؟. بعلاون اگه یکی یگ عمری به یگ جایی مرتب  «ر» باشه و هر روز 500000 دلار لطمه زده باشه، حساب کنید در آمد پرتقال فروش را در این ایام.

 


 
مار و موش
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩  

سوم فروردین 91. توکیو. ژاپن. کارگر باغ وحش توکیو موشی زنده را برای تغذیه جلوی ماری در قفس انداخت تا بخورد ولی ما از خوردن موش نه تنها امتناع ورزید بلکه با موش انس و الفتی عجیب برقرار کرد، بحدی که مار هنگام خواب سر خود را روی موش میگذارد و بخواب میرود. حاشیه: مطلبی که در دوسطر فوق ذگر گردید مستند است و از اینترنت استخراج شده. مدتی است که روزنامهء جاوی این قبیل مطالب پیش پا افتاده فبلتر می شود. گرچه تلاشی مذبوحانه بوده و هست، اما دلیلی ندارد که بخواهیم باثبات برسانیم که «دست بالای دست بسیار است». چرا فیبترینگ صورت گرفته هم، به این نگارنده ربطی ندارد و اظهار نظری هم نمی کند. بقول قدما <صلاح کار خویش خسروان دانند> و اینجانب هم صلاح کار خویش را در این میداند که از مار و موش هم سخنی بمیان نیاورد. اصلآ بمن چه. برای کی و برای چی. انگار نه انگار. این وبلاگ خواننده ای ندارد. چارتا «کلیکی» هم که میشود معلوم نیست ناشی از کدام فروشنده است که خواسته کاسبی اش تبلیغ  کند، ولی منصرف شده و ردی از خود باقی نگذاشته. بنا براین از این پس یا مطلبی نوشته نخواهد شد یا اگر هم نوشته شود بصورت ماسبق نخواهد بود.


 
عطیهء کله خری
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩  

 

بسیاری از مسائل روز صدها سال پیش مورد شناخت قرار گرفته. مثلآ در مورد کفایت و لیافت ضرب المثل های متعدد وجود دارد. من باب مثال گفتهء «چارلز داروین» را در نظر بگیرید: < جهل و نادانی بیشتر از «دانایی» در اشخاص موجب اعتماد به نفس میگردد.> تحقبقات نشان میدهد که افراد نادان عاجزند از درک  «کیفیت لیافت». حال اگرفردی بی لیافت مصدر کاری مهم بشود،چنین فردی نمی تواند سازمانش را خوب اداره کند. خوب کار کردن برای چنین رئیسی یعنی مثل خودش عمل کردن است! صفحات تاریخ پر است از ندانم کاری آدمها. مثلآ، در یونان باستان. در سالهای 400 قبل از میلاد اهالی یونان  پس از بقتل رساندن سقراط، از باده بی لیاقتی و حهل و نادانی سرمست شدند. یکی ازاشتباهاتشان این بود که تعدادی افراد نادان و نالایق را بمقام ژنرالی ارتقاء دادند و ناوگانی عظیم برای قلع و قمع « اسپارت ها» روانه کردند. نتیجه: این علی الظاهر ژنرال ها آنچنان بی لیاقتی در جنگ از خود نشان دادند که ماحصلش چیزی نشد مگر انهدام کامل ناوگان و قشون یونان و بالاخص واحد های زبدهء آن.


 
 
 
 
loudkaraoke.com/cdg_cat.asp
free-counter-plus.com
loudkaraoke.com/cdg_cat.asp