مورخهء 14 فروردین 91. امریکا. کولیرویل. مخبران گویند: یکی خروسی بی نام و نشان ولی بقول اعراب جمیل القد و الشکل، دانه چینان و قد قد کنان و فخر فروشان، هر روز رأس ساعتی معین به جلوی یکی جوجه کبابی آید و زیر تابلوی آن بایستاد و بانگی رسا سر دهد. این عملش موجب شهرت کبابخانه گردیده. پس جمعی خاکستر نشین کوی او شده اند تا خروس از راه برسد و عکسی یادگاری بگیرند. در این میان صاحب جوجه کبابی خطاب به جوجه خوران گوید: < بخورید از کوبای ما که هفتاد تا درد و مرض مالجه موکنه و خیلی خاصیت داره، مخصوصن برییه اونجا تون که بغیر اون هوچ غمی ندارید!>حاشیه: روزی یکی شغالی راه بر این خروس 3 کیلویی بگرفت که بهذا الوقت التحریر بیزرد به پانزده هزار و پانصد تومان. لیک در طرفة العینی، یکی جوانمرد نایاب و کیمیاتر از کیمیا دست از آستین نخ نما بدر آورد و جان شیرین خروس بی محل را برهانید از چنگ و دندان شغال، ولی در عوض زبان طعنه بر گشاد و بگفت: < قارداش، قربان شلک و شمایلت بوشوم، این کاری که تو میکنی هوچ با عقل صمیصم جور در نمی آیه. برییه چی هر رو لونه وکاشونه تا ول موکنی و توی کوچه و بازار پر از گرگ و دد و دیب تک و تنها راه می افتی و میایی جلوی این دکان جوجه کوبابی؟ اینجا برییهء تو در حکم قتلگاهه. آخه عقلت کوجایه! عسک سردر این دکان را ندیدی؟ اینجا مرغ و خروس سوخاری موکنن. یعنی مرغا موکشن و هنوز جونش از فلونش در نیومده میندازن توی دیگ آب جوش که پرش راحت کنده بره. بعد هم با ساطور قیله قیله اش موکنن. اینجا هرکی «قر» بده یا «غر» بزنه شقه اش موکنن. برییهء چی راه افتادی و منم منم مکنی. یگ روز تونوم میگیرن و گردنتا «تو» (تاب) میدن تا جونت که از فلونت در بیاد. بعدش ننه ات می شینه و هی موهای بی رنگ و حناشا می کنه و با دس «عارتوروزی» می کوبه روی سینهء اسخونیش و هی زجه میکشه. از جوجه کبابی چه توقعی داری؟ کارش همینه.
«نیش عقرب نه از ره کینه. اختضای طبیعش اینه»! >